Friday, July 31, 2009

یک روز، چهار قله


جمعه 2 مرداد 88 – صعود یک روزه گروه کوهنوردی فراز رشت به قله های کله قندی ، آسمان کوه ، گدوک و لاسه سر در ارتفاعات ماسوله

من و 5 نفر دیگه شب قبلش در تاریکی شب از ابتدای شهرک تاریخی ماسوله با ارتفاع 900 متر تا منطقه للندیز به ارتفاع 1400 متر در مسیری جنگلی بالا رفتیم که تجربه جالبی بود. شب رو هم در کلبه ای موندیم و آتیش و چای و صبح با رسیدن بچه های گروه فراز به منطقه و بعد از خوردن صبحانه، حول و حوش 8 صبح گروه 20 نفره ما به سمت اولین قله یعنی کله قندی حرکت کرد. در مسیر صعود دو نفر دیگه هم ما رو دیدن و بهمون اضافه شدن ! و ساعت 11:50 در هوایی مه آلود به کله قندی یا قند کله با ارتفاع 2452 متر رسیدیم. در ادامه در ساعت 1:30 به آسمان کوه به ارتفاع 2871 متر رسیدیم. در اینجا با رسیدن به قله ناگهان خودمون رو بر فراز دریایی از ابر دیدیم که تمام گیلان رو پوشونده بود و در شمال غربیمون قله شاه معلم بر فراز ابرها ایستاده بود. بعد از اون با حرکت بر روی خط الراس در ساعت 3:25 به قله گدوک با ارتفاع 2795 متر می رسیم و آخرین قله لاسه سر با ارتفاع 2641 متر هستیم که در ساعت 5 بعد از ظهر بهش می رسیم . در اینجا به سمت منطقه ییلاقی کوه روبار پایین میریم و وارد مه میشیم. نهایتا در ساعت 10 شب به ماسوله رسیم و 12 شب رشت هستیم. برنامه سنگینی بود که بسیار خوب برگزار شد.
مختصات ماسوله : 321150 ، 4113749 ، 997
مختصات للندیز : 323550 ، 4112867 ، 1389
مختصات کله قندی : 321797 ، 4110250 ، 2452
مختصات چشمه بین کله قندی و آسمان کوه : 321389 ، 4109101 ، 2715
مختصات آسمانکوه : 321345 ، 4108681 ، 2871
مختصات گدوک : 318865 ، 4109631 ، 2795
مختصات لاسه سر : 317420 ، 4111516 ، 2641
مختصات کوه روبار : 318281 ، 4112540 ، 1816
در صورتی که فایل جی پی اس مسیر رو می خواین ایمیل بزنین.

Monday, July 27, 2009

سفرنامه سوباتان

روستای سوباتان با ارتفاع 1900 متر در ارتفاعات تالش در استان گیلان قرار داره. از این روستا راهی تا دریاچه نئور اردبیل هم وجود داره. یکشنبه هفته قبل به اتفاق دوست و همکارم جواد برای شناسایی منطقه جهت بردن تور سری به سوباتان زدیم.از رشت تا تالش با سواری و یا مینی بوس حول و حوش یک ساعت و نیم راه هست. از تالش ( هشت پر ) تا روستا رو هم باید سوار نیسان وانت یا پاترول هایی که در مسیر کار می کنند بشین و حدود دو ساعتی در راه باشین. ما هم اول یکی از دوستای جواد رو در تالش دیدیم و بعد از بازدید از منطقه کیش دیبی که برای نهار روز اول تور در نظر گرفته بودیم ما رو به یک ساندویچی در لیسار برای خوردن نهار برد. در اونجا بعد از صحبت با صاحب مغازه متوجه شدیم که برادر خانومش در سوباتان خونه داره و با نیسان تو مسیر تالش به سوباتان کار می کنه. نتیجه این شد که با برادر خانومش تماس گرفت و متوجه شدیم که داره میره سوباتان پس ما هم سه تایی پشت وانت سوار شدیم و بهمراه یک خانواده دیگه که اسباباشون رو برای اتراق چند ماهه داشتن می بردن بالا همسفر شدیم و بسیار از هم صحبتی باهاشون لذت بردیم. بعد دو ساعت سواری با وانت در جاده ای خاکی سرانجام پیش از غروب آفتاب به روستای سوباتان که در دشتی طلایی رنگ و فراخ قرار داشت رسیدیم. تو این روستا تا دلتون بخواد پرچین های زیبا دور حیاط خونه ها و محدوده زمین ها هست که مناظر جالبی رو ایجاد کرده. شام رو تو کبابی " با صفای سوباتان " که شوهر خاله دوست جواد که اسمش کریم بود خوردیم. آقا کریم لطف کرد و اتاقی رو هم برای شب مانی به ما داد و ما از تصمیمون برای چادر زدن در حاشیه روستا منصرف شدیم و ساعت 10 شب تصمیم گرفتیم که کوله هامون رو بذاریم تو اتاق و یک کوله مشترک ورداریم و بریم تپه بالای روستا و زیر اندازی پهن کنیم و از فضا استفاده ببریم. البته وقتی وارد اتاق شدیم صحنه جالبی دیدم. دو تا از رفقای صاحب خونه، در حال کشیدن تریاک روی گاز پیک نیکی بودن !
هیچی دیگه، بعد ورداشتن وسایل با چراغ قوه و هد لامپ و جی پی اس ! و باتوم کوه ( برای سگ ) ! عازم تپه بالای روستا شدیم. در میان پارس متناوب سگ ها و تاریکی مطلق زیر آسمان پر ستاره به چمنزار بالای روستا که دشتی بزرگ و مسطح بود رسیدیم و بنری رو به عنوان زیر انداز پهن کردیم. آتیشی روشن کردیم، توی قوری کوچکمون آب ریختیم و گذاشتیم رو آتیش تا جوش بیاد و باهاش چایی دم کنیم. جای همگی خالی. چه صفایی داشت تماشای آسمون پر ستاره و شهاب پر نوری که آسمون رو شکافت ، آتش ، نور چراغ های شهر تالش در افق دور دست همراه با گوش دادن به موسیقی لایت و خوردن چای دم اومده روی آتیش ... J
ساعت 1 بامداد با عبور از کنار سگ های درنده تالش و در حالی بعضی جاهامون به بعضی جاهای دیگه مون چسبیده بود به اتاقمون برگشتیم ! فرداییش هم از دره بزرگ و زیبایی که در نزدیکی روستا بود دیدن کردیم و متاسفانه فرصت دیدن آبشار بلند ورزان در فاصله دو ساعتی روستا با پای پیاده دست نداد.
محلی ها می گفتند سال گذشته تعداد زیادی توریست از کشورهای خارجی مثل اسپانیا، بلژیک و ... به اینجا اومده بودن و یا گردشگرانی از نقاط مختلف ایران اما متاسفانه اکثر گیلانی ها از وجود چنین مکانی بی خبر هستن و حتی هیچ علاقه ای هم برای دیدن این چنین مکان هایی از خودشون نشون نمیدن . بگذریم که حرف بسیار است ...
این 9 تصویر هم سوغاتی بنده از این سفر برای شما :



هر کسی که این رنگ آمیزی رو انجام داده بی شک هم طبیعت سوباتان رو خوب دیده و شناخته و هم درک صحیحی از رنگ ها داشته. خیلی از این کلبه خوشم اومد




این هم از کریم آقا و مغازه اش


بدون شرح ...



داشتیم از کنار هم عبور می کردیم. نگاهش را برایتان سوغاتی آوردم ...

خورشید کم کم به افق غرب نزدیک میشه و زمان بازگشت فرا می رسه ...


Thursday, July 23, 2009

تصاویر گزارش پیمایش مسیر سالانسر رودبار تا امامزاده ابراهیم شفت

این هم 17 تا عکس از این برنامه

مجتبی
من
چشمه زیبای گورگور
قله نهراب بر فراز دریایی از ابر


در کلبه لشگرگاه
در مسیر تلاب بره
جمشید و محمد رسول
نمای شمال شرقی قله نهراب


کلبه ای که شب رو توش خوابیدیم

صبح روز بعد وقتی بیدار شدیم موقع صبحانه متوجه شدیم که یک همخونه ای دیگه هم داریم !






معماری جالب خانه های امامزاده ابراهیم

گزارش پیمایش سالانسر رودبار تا امامزاده ابراهیم شفت

تو یه کبابی تو امامزاده ابراهیم نشستیم . به مجتبی نگاه می کنم و دو تا دستمون رو به نشانه موفقیت بهم می کوبیم.
چند وقتی بود که برنامه ای برای پیمایش از ارتفاعات سالانسر در رستم آباد (رودبار) به امازاده ابراهیم یا امامزاده اسحاق شفت داشتم. شنیده بودم که مسیری مالرو هم داره . بعد از بررسی تصاویر با کیفیت گوگل ارث از منطقه، مسیری رو بر روی خط الراس طراحی کردم که از کلبه درویش به ارتفاع 1855 در سالانسر شروع می شد و تا قله ی 2400 متری نهراب می رفت و از اونجا دو مسیر در دسترس بود. یکی حرکت بر روی یال شرقی قله و بعد سرازیر شدن از روی اولین خط الراس یال شرقی در جهت شمال به سمت امامزاده ابراهیم شفت و مسیر دیگر سرازیر شدن از یال شمالی قله و حرکت در مسیر جنگلی پیچیده تر و طولانی تر به سمت امامزاده اسحاق شفت. بعد از در میان گذاشتن برنامه با چند نفر از دوستانی که احساس می کردم آمادگی ذهنی و فیزیکی لازم رو دارن مجتبی از اعضای اصلی گروه کوهنوردی فراز رشت بلافاصله اعلام آمادگی کرد . مجتبی هم برنامه رو برای همنوردای کوهنوردش تشریح کرد اما کسی برای حضور در برنامه اعلام آمادگی نکرد. با توجه به اینکه قبلا این مسیر رو نرفته بودیم از افرادی که آشنایی با منطقه داشتن پرس و جو کردیم و مجتبی هم مسیری که طراحی کرده بودم رو به یک هیمالیانورد نشون داد و مورد تایید قرار گرفت و اطلاعات مسیر رو روی دستگاه جی پی اس ریختم .
سرانجام ساعت 8 صبح شنبه 13 تیر ماه 88 بهمراه مجتبی، با سواری خطی به سمت رستم آباد حرکت کردیم . ساعت 8:45 به رستم آباد می رسیم و ساعت 9 پیش سرپرست پایگاه میراث فرهنگی رستم آباد که از دوستانمه می ریم . تا 9:30 پیشش می مونیم و گپی درباره وضعیت میراث فرهنگی استان می زنیم تا آژانس برسه. از رستم آباد تا کلبه درویش در منطقه سالانسر رو با آژانس می ریم. راننده 10000 تومن گرفت. ساعت 11 از یک کیلومتر بالاتر از کلبه درویش به مختصات (1) حرکتمون رو بر روی یال کوه شروع می کنیم. برخلاف پیش بینی اداره هواشناسی و سایت های هواشناسی معتبر، هوای منطقه مه آلود هست و ما بر روی خط الراس در حالی که در دو طرفمون دو جبهه ابر قرار گرفته بودن در حال حرکت بودیم. در ساعت 12:30 به چوپانی به نام حبیب و گله اش برمی خوریم که ما رو برای ادامه مسیر راهنمایی می کنه. زیر پامون پوشیده از ابر هست و ما بر فراز دریایی از ابر به تماشای طبیعت زیبا می نشینیم. در ادامه مسیر با توجه به راهنمایی های آقا حبیب، در موقعیت (2) به مسیر مالرو سمت راست بر روی سینه کش کوه می ریم تا مسیرمون کوتاه تر بشه و به چشمه برسیم. در ساعت 13:30 به چشمه گورگور به مختصات (3) می رسیم. در اینجا برای تجدید قوا و استفاده از طبیعت بکر منطقه کمی توقف می کنیم. در ساعت 14 دوباره حرکت می کنیم. در ساعت 14:30 به یک کلبه و تعدادی گوسفند بر روی یال کوه می رسیم. در اینجا 5 سگ از 7 سگ گله به پیشوازمون میان ! که با توقف و خونسردی ما و سر رسیدن صاحب گله ماجرا ختم به خیر می شه. صاحب کلبه و گله که اسمش احمد هست ما رو به درون کلبه و نوشیدن چای دعوت می کنه . ما هم لبیک می گیم و نهار رو هم در همونجا می خوریم. اسم این محل لشگر گاه هست. (4) کمی ماست محلی هم بهمون میدن. موقع رفتن تکه ای پنیر ساخت خودشون رو برای صبحانه فردا می گیریم. در ساعت 16:30 از لشگرگاه که قله ی بزبره در جنوبش خودنمایی می کنه در امتداد جاده خاکی به سمت محله تلاب بره حرکت می کنیم. کم کم وارد دریای ابر میشیم و مه غلیظی دور تا دورمون رو می پوشونه. در ساعت 17:50 به تیلاب بره با مختصات (5)می رسیم. در اینجا از مغازه ای که از شیر مرغ تا جون آدمی زاد رو می فروشه یک بطری کوچیک نفت و چند متر نایلون برای زیر چادر می خریم. ( بر اساس پیش بینی اداره هواشناسی و سایت های هواشناسی خارجی پیش بینی یک چنین هوایی رو نکرده بودیم. )
با توجه به اینکه به خاطر مه غلیظ تنها تا بیست سی متر جلوتر رو می بینیم تصمیم می گیریم که بجای حرکت روی یال و رسیدن به قله 2400 متری نهراب و سرازیر شدن از یال شمالیش به سمت امامزاده اسحاق ، بر روی جاده ی مالروی باریکی که روی سینه کش جنوب شرقی قله قرار داره و به سمت امامزاده ابراهیم میره حرکت کرده و شب رو پایین یال شرقی قله نزدیک درخت ها به سر کنیم و صبح روز بعد اگر هوا خوب بود به سمت امامزاده اسحاق بریم و گرنه مسیر کوتاه تر رو به سمت امامزاده ابراهیم طی کنیم.
بر اساس استراتژی ذکر شده حرکت می کنیم. در ساعت 19:40 به روی یال شرقی نهراب به مختصات (6) می رسیم و پشت تخته سنگی در امان از باد سردی که می وزه کمی استراحت می کنیم. در ساعت 8 ، راه مالرو رو که تقریبا به سمت نقطه ای که در جی پی اس مشخص کردم می ره ادامه می دیم . حرکت بر روی کمری یال در هوای مه آلود در دشتی سر سبز و هیجان اینکه آیا پیش از تاریک شدن هوا می تونیم جای مناسبی برای شب مانی پیدا کنیم یا نه، ما رو همراهی می کنه. سرانجام در ساعت 20:45 در حالی که چیزی تا تاریکی کامل هوا باقی نمونده ناگهان صدای زنگوله ای رو می شنوم که خبر از حضور گله ای داره. کمی که جلوتر میریم. هیکل چوپان رو در میان مه غلیظ تشخیص میدیم و ناگهان مه رقیق میشه . ما هستیم و چوپان و گله گوسفند و افق زیبای پیش رو در مختصات (7) . اسمش گل محمد بود،کمی پایین تر کلبه ای داشت که خانواده اش هم در اونجا زندگی می کردند. از ما خواست بجای اینکه چادر بزنیم شب رو در کلبه ی کوچکی دیگری که داشت و خالی از سکنه بود بگذرونیم. محمد رسول پسر 10 ساله و جمشید برادر زاده 12 ساله ی گل محمد ما رو به کلبه هدایت و برامون آتیش روشن کردن. بعد هم پیشمون موندن کمی باهاشون صحبت کردیم . بعد هم نوبت به شام رسید و شام رو هم پیش ما مهمون شدن . بعد از شام هم شب نشینی در کنار آتیش داشتیم و من هم کمی باهاشون گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر بازی کردم !!! و بعدش هم نوبت خوابیدن بود. برای اون بچه ها شب خوبی بود چون بعد مدتها آدمهای جدیدی رو دیده بودن. الحق که خوابیدن داخل کیسه خواب روی تخته هایی چوبی که کف سازی بخشی از کلبه بود در کنار آتیشی که تا سحر روشن بود بسیار چسبید. جای همه خالی . صبح هم خانوم گل محمد و دختر کوچک و بسیار زیباش بنام ستاره برامون یک تکه نان داغ دست پخت خودشون رو آوردن که همراه با پنیر محلی که از چوپانی که در لشگرگاه کلبه داشت گرفته بودیم و چای دم شده کنار آتیش خوردیم. باز هم جای همگی خالی . صبح یکشنبه 14 تیر ماه 88 با توجه به مهی که به شکلی رقیق تر هنوز در منطقه حضور داشت در ساعت 11:15 از کلبه گل محمد در مسیرمالروی جنگلی که بچه ها نشونمون دادن به سمت امامزاده ابراهیم حرکت می کنیم. در ساعت های 12:15 و 13:50 در بین راه در دو دشت کوچک کمی توقف و استراحت می کنیم. مسیر کاملا بکر هست . در زمان توقف دوم صدای اذان امامزاده به گوشمون می رسه که نوید نزدیک شدن به مقصد رو میده در بین راه در موقعیت (8) از مسیر اصلی به سمت خود امامزاده ابراهیم خارج میشیم و در مالرویی کوچک تر حرکت می کنیم و سرانجام در ساعت 14:45 به امامزاده ابراهیم می رسیم. سفری دیگر به پایان رسید و تجربیاتی جدید که به کوله ی زندگیمون اضافه شد... این اولین برنامه مشترک من و مجتبی در کوه بود اما کاملا هماهنگ و بدون هیچ مشکلی برنامه رو اجرا کردیم . موقع خوردن نهار تو امامزاده ابراهیم داشتیم طرح برنامه ی ابتکاری بعدی رو می ریختیم !
"عکس ها در پست بعدی"
پی نوشت : نوشتن و خواندن در این روزهای سرد کار مشکلیست ...
مختصات ها :
1 : 351564،4086608
2 : 347761،4086081
3 : 346832،4085865
4 : 345939،4085983
5 : 345244،4087783
6 : 346772،4090961
7 : 347372،4092115
8 : 349055،4094947
امامزاده ابراهیم : 349706،4094253 ارتفاع : 647
در صورتی که فایل جی پی اسی مسیر رو می خواین بهم بگین تا براتون ایمیل کنم.

Wednesday, July 15, 2009

آرامش و دیگر هیچ

نمی دونم چرا ده روزی هست که حس به روز کردن اینجا رو ندارم. با این که کلی ماجرا و عکس داشتم.
اما برای خالی نبودن عریضه این تصاویر رو براتون می ذارم.
من و همراهم بالای ابرها روی شیب تند کوه نشسته بودیم و داشتیم منظره رو تماشا می کردیم. اینجا این بالا در این لحظات خبری از هیچ کدوم از این ایدئولوژی های لعنتی نبود. اینجا نه انتخا.بات بود و نه تظا.هرات . خبری از بی پولی هم نبود. اصلا نیازی به پول نبود . تفاوتی در کار نبود. در اون لحظات آرامش بود که ما رو در آغوش گرفته بود. در سکوت، غرق آرامش نگاه می کردیم و دیگر هیچ .



Thursday, July 2, 2009

رسمی بندی های آرامگاه شاه نعمت الله ولی








متن ادبی زیر رو یکی از دوستان کوهنوردم نوشته. قراره شنبه صبح دو نفری (شاید هم بیشتر شدیم) از سالانسر رودبار به امامزاده اسحاق شفت بریم. یه برنامه دو روزه. تا حالا این مسیر رو نرفتیم. مسیر رو از روی گوگل ارث تعیین کردم و با استفاده از جی پی اس می خوایم مسیر رو بریم. فردا هم دارم با یکی دیگه از دوستان و دو تا از پسرخاله هام می رم تا دکل پای کله قندی ماسوله و اگه بدنمون جواب داد احتمالا تا کله قندی میریم. ناهار هم قراره بر و بچز جوجه کباب بزنن و بعدش هم چایی می خوریم ...!
خدا نگهدار
به نام خدای کوهستان

سرزمینی است غریب که زیر لژ لاسپورتیوا (1) و سالامونها (2) عطر آشنایی به خود گرفته و در آیینه آدینه تصویرگر تقابل شور و شعور می شود. شوری که از تقلیل همه هستی به فراز و فرود گرفته شده و شعوری که از تحلیل همه مسائل پیچیده کائنات به صعود و سقوط . صعود به اوج قله های بلند با طبعی کوتاه و سقوط از بزرگ راهی پهن که ختم به کمونیسم (3) است با دیدگاهی باریک که از کنار خلشتر باقروبارس (4) و میان کهن شهر ماسوله عبور می کند.
ماییم رهنوردان فصل سرد، پارسایان شب و شیران روز که در شب نشینی های کوه روبار و گدوک و تروشوم (5)، امید چوآیو و ماکالو (6) را در دل می پرورانیم و انتظار نوازش های چومولونگ ما (7) مادر زمین.
آری ماییم فاتحان بهار که پای در این خاک تپنده آریایی داریم و با دستی زخم دار بر افلاک ایدئولوژی برادران سبز پوش سبزاندیش! که ما " می خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز " را با اشد قوا به چالش کشیده ایم و آنگاه که در نوک قله می ایستیم به پیروی از مشی تواضع و فروتنی سر به زیر می آوریم تا خالصانه و خازعانه اثبات کنیم :
"هر رفتنی رسیدن نیست، اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست. "

1 و 2 – مارکهای کفش و تجهیزات کوهنوردی
3- قله ای در قزاقستان
4- ماسوله روخان، رودخانه ماسوله
5- نام مناطق و قللی در ارتفاعات ماسوله
6- نام قللی مرتفع در ارتفاعات هیمالیا
7- نام بومی اورست، مادر زمین