Friday, August 28, 2009

سالنامه


این پست رو در روزهای ناخوشی و در آرزوی روزهایی بهتر که حداقل حوصله خودم رو داشته باشم می نویسم



دیشب بعد اینکه پست عکس های تالاب رو گذاشتم متوجه شدم که وبلاگم یک ساله شده، یعنی دو هفته ای می شه که یک ساله شده . این اولین پست این فتوبلاگ بود و حالا یک سال گذشته . یک سال از اون روز گذشت. حدود 280 عکس رو در این مدت در اینجا به نمایش گذاشتم . 280 تصویر از زندگی . از زندگی من . از دنیایی که من می بینم و تجربه اش کردم. اول قرار بود اینجا فقط و فقط جایی برای نمایش تصاویر باشه و خبری از کلمات نباشه . اما کم کم اسم تصاویر بجای شماره، جای خودش رو به ترکیب کلمات داد و کمی بعد تر، هر از گاهی عکس نوشته و دل نوشته ا و حتی مقاله ای رو میشد در اینجا دید . در این مدت ها خیلی هایی که فکرش رو نمی کردم این جا رو پیدا کردند و خوندن که بعضی هاشون رو ترجیح میدادم اینجا رو نبینن و به همین خاطر مدتهاست که سعی می کنم کم تر در اینجا بنویسم .
تصویر و عکس ها برای من راهیست برای برقراری ارتباط و راهی برای صحبت کردن و آوردن شما به دنیای خودم. شاید گزافه نباشه اگر بگم تصویر در این دنیایی که روز به روز به سمت مینیمالیسم پیش میره ابزاری مناسب برای برقراری ارتباط هست .
عکاسی به من کمک کرد تا نگاهم رو قوی تر و دقیق تر کنم، به من کمک کرد تا زیبایی های دنیای اطرافم رو ببینم و درجه زیبایی شناختی ام رو بالا برد .
هدف من از عکاسی تنها ثبت کردن نیست . من می خواهم خلق کنم. این خلق کردن هست که به من حس خوبی میده . برای من مهم نیست که اونچه ثبت کردم واقعیت هست یا نه و معتقدم اونچه که مایه هنری عکاسی رو بالا می بره نزدیک شدنش به سمت خلق کردن هست تا ثبت کردن صرف آنچه می بینم یا کارکرد سنتی اش که ثبت کردن تصاویر خانواده گی و یادبود است . چقدر این کلمه "من" در خطوط بالا زیاد شد !
این که نوری که در تصویر می بینیم با واقعیت یکی هست یا نه، اینکه تصاویر سفید و سیاه باشن و اثری از رنگ های دیگه نباشه برای من هیچ اهمیتی نداره . چه بسا بتونم عکس هایی بگیرم که مثل یک نقاشی آبستره باشن.
اونچه مسلمه و با نظر کارشناسان اهل فن، در عکاسی از طبیعت کمی تبحر دارم اما دوست ندارم فقط یک عکاس طبیعت باقی بمونم. قراره که بزودی در یک پروژه مردم نگاری و مراسم آیینی به عنوان عکاس همکاری کنم که این یعنی عکاسی مردم شناسی و آیینی رو بطور حرفه ای تجربه می کنم .
چند وقت پیش برای یک پروژه ای گذرم به رستوران محمد کوچک پور کپورچالی، عکاس معروف گیلانی افتاد . گالری اش هم چسبیده به رستوران بود . در فضایی که با میزهای غذاخوری پر شده بود و خود عکاس که پشت میز پیشخوان نشسته بود و تمام دیوارهای داخلی که تا نزدیک سقف از عکس ها پر شده بود. در میان اون حجم عظیم تصاویر نوشته ای در گوشه ی سالن توجه ام رو جلب کرد. قیمت هر عکس بدون قاب 20000 تومن . صحنه تلخی بود.
باز هم درازه رودی کردم، بگذریم. در ادامه راه این فتوبلاگ سعی می کنم کمتر از قبل حرف بزنم و بیشتر شما رو به تماشای تصاویرم دعوت کنم. تصاویری که امیدوارم از نظر تکنیکی و محتوا قوی تر از قبل بشن.
نوع نگاه به سوژه از خود سوژه برام مهم تره . امیدوارم بتونم تو این زمینه در عکاسی پیشرفت کنم و عکسهام نه تصاویری زیبا از سوژه هایی زیبا بلکه نگاهی زیبا به دنیای پیرامونمون باشن، دیدن دنیای اطرافمون از زوایای دیدی متفاوت .

و السلام