چند روزی بیش تر به تولدم نمانده. احتمالا امسال تلخ ترین سالروز تولدم تا به امروز خواهد بود. روزهای تلخیست لبریز از تصاویر و صداهایی که غم را با خود همراه دارند . هر چقدر هم که بخواهی خودت را به بی خیالی بزنی باز هم نمی شود. حتی اگر ما هم این تصاویر و صداها و آنچه در پشت پرده نمایش رخ داده را فراموش کنیم، او فراموش نمی کند و مسخره اینست که از ما می ترسند نه از او ...
محاکمه از فصل هفتم کتاب قلعه حیوانات :
چهار خوك در حاليكه از وحشت مي لرزيدند و از تمام خطوط چهره شان آثار گناهكاري خوانده مي شد در انتظار بودند. ناپلئون به آنان گفت كه به جنايات خود اعتراف كنند. خوكها همان چهار خوكي بودند كه وقتي ناپلئون جلسات يكشنبه را موقوف ساخت اعتراض كردند. هر چهار خوك اعتراف كردند كه از زمان اخراج سنوبال مخفيانه با او در تماس بوده اند و در تخريب آسياب بادي به او كمك كرده اند و توافق كرده اند كه مزرعه را تسليم فردريك كنند. اضافه كردند كه سنوبال به طور خصوصي به آنها اعتراف كرده است كه از سالها پيش عامل مخفي جونز بوده است .
وقتي اعترافات تمام شد سگها بي درنگ گلوي خوكها را پاره كردند و ناپلئون با صداي وحشتناكي پرسيد آيا حيوان ديگري هست كه مطلبي براي اعتراف داشته باشد. سه مرغ اسپانيايي كه مسئول طغيان مرغها در مورد تخم مرغها بودند جلو آمدند و گفتندكه سنوبال در عالم خواب بر آنها ظاهر شده است و آنها را اغوا كرده كه از اوامرناپلئون سرپيچي كنند.آنها نيز كشته شدند. بعد غازي جلو آمد و اعتراف كرد كه درخرمن برداري سال گذشته مخفيانه شش ساقه گندم دزديده و شبانه خورده است. بعد گوسفندي اعتراف كرد كه در آب استخر شاشيده است مي گفت اين عمل را باپافشاري سنوبال كرده است. سپس دو گوسفند ديگر اقرار كردند كه قوچ نري را كه ازفداييان ناپلئون بوده موقعي كه سرفه مي كرده ،آنقدر دوانده اند كه مرده است .همه درهمان محل به قتل رسيدند.
اعترافات و مجازات آنقدر ادامه يافت تا از كشته پشته اي جلو پاي ناپلئون ساخته شد وهوا از بوي خون سنگين گشت.از زمان جونز چنين وضعي ديده نشده بود.
وقتي كار تمام شد، بقيه حيوانا ت، غير از خوكها و سگها، با هم به بيرون خزيدند. همه هراسان و پريشان بودند و نمي دانستند كه جنايت حيوانات در همدستي با سنوبال تكان دهنده تر است يا كيفر بي رحمانه اي كه شاهدش بودند. قديم از اين مناظر خونين و به همين پايه رقت انگيز زياد ديده بودند،ولي به نظر همه چنين مي رسيد اتفاق اخيركه بين خودشان واقع شده بود از اتفاقات قبلي وحشتناكتر است...
وقتي اعترافات تمام شد سگها بي درنگ گلوي خوكها را پاره كردند و ناپلئون با صداي وحشتناكي پرسيد آيا حيوان ديگري هست كه مطلبي براي اعتراف داشته باشد. سه مرغ اسپانيايي كه مسئول طغيان مرغها در مورد تخم مرغها بودند جلو آمدند و گفتندكه سنوبال در عالم خواب بر آنها ظاهر شده است و آنها را اغوا كرده كه از اوامرناپلئون سرپيچي كنند.آنها نيز كشته شدند. بعد غازي جلو آمد و اعتراف كرد كه درخرمن برداري سال گذشته مخفيانه شش ساقه گندم دزديده و شبانه خورده است. بعد گوسفندي اعتراف كرد كه در آب استخر شاشيده است مي گفت اين عمل را باپافشاري سنوبال كرده است. سپس دو گوسفند ديگر اقرار كردند كه قوچ نري را كه ازفداييان ناپلئون بوده موقعي كه سرفه مي كرده ،آنقدر دوانده اند كه مرده است .همه درهمان محل به قتل رسيدند.
اعترافات و مجازات آنقدر ادامه يافت تا از كشته پشته اي جلو پاي ناپلئون ساخته شد وهوا از بوي خون سنگين گشت.از زمان جونز چنين وضعي ديده نشده بود.
وقتي كار تمام شد، بقيه حيوانا ت، غير از خوكها و سگها، با هم به بيرون خزيدند. همه هراسان و پريشان بودند و نمي دانستند كه جنايت حيوانات در همدستي با سنوبال تكان دهنده تر است يا كيفر بي رحمانه اي كه شاهدش بودند. قديم از اين مناظر خونين و به همين پايه رقت انگيز زياد ديده بودند،ولي به نظر همه چنين مي رسيد اتفاق اخيركه بين خودشان واقع شده بود از اتفاقات قبلي وحشتناكتر است...

