روستای سوباتان با ارتفاع 1900 متر در ارتفاعات تالش در استان گیلان قرار داره. از این روستا راهی تا دریاچه نئور اردبیل هم وجود داره. یکشنبه هفته قبل به اتفاق دوست و همکارم جواد برای شناسایی منطقه جهت بردن تور سری به سوباتان زدیم.از رشت تا تالش با سواری و یا مینی بوس حول و حوش یک ساعت و نیم راه هست. از تالش ( هشت پر ) تا روستا رو هم باید سوار نیسان وانت یا پاترول هایی که در مسیر کار می کنند بشین و حدود دو ساعتی در راه باشین. ما هم اول یکی از دوستای جواد رو در تالش دیدیم و بعد از بازدید از منطقه کیش دیبی که برای نهار روز اول تور در نظر گرفته بودیم ما رو به یک ساندویچی در لیسار برای خوردن نهار برد. در اونجا بعد از صحبت با صاحب مغازه متوجه شدیم که برادر خانومش در سوباتان خونه داره و با نیسان تو مسیر تالش به سوباتان کار می کنه. نتیجه این شد که با برادر خانومش تماس گرفت و متوجه شدیم که داره میره سوباتان پس ما هم سه تایی پشت وانت سوار شدیم و بهمراه یک خانواده دیگه که اسباباشون رو برای اتراق چند ماهه داشتن می بردن بالا همسفر شدیم و بسیار از هم صحبتی باهاشون لذت بردیم. بعد دو ساعت سواری با وانت در جاده ای خاکی سرانجام پیش از غروب آفتاب به روستای سوباتان که در دشتی طلایی رنگ و فراخ قرار داشت رسیدیم. تو این روستا تا دلتون بخواد پرچین های زیبا دور حیاط خونه ها و محدوده زمین ها هست که مناظر جالبی رو ایجاد کرده. شام رو تو کبابی " با صفای سوباتان " که شوهر خاله دوست جواد که اسمش کریم بود خوردیم. آقا کریم لطف کرد و اتاقی رو هم برای شب مانی به ما داد و ما از تصمیمون برای چادر زدن در حاشیه روستا منصرف شدیم و ساعت 10 شب تصمیم گرفتیم که کوله هامون رو بذاریم تو اتاق و یک کوله مشترک ورداریم و بریم تپه بالای روستا و زیر اندازی پهن کنیم و از فضا استفاده ببریم. البته وقتی وارد اتاق شدیم صحنه جالبی دیدم. دو تا از رفقای صاحب خونه، در حال کشیدن تریاک روی گاز پیک نیکی بودن !
هیچی دیگه، بعد ورداشتن وسایل با چراغ قوه و هد لامپ و جی پی اس ! و باتوم کوه ( برای سگ ) ! عازم تپه بالای روستا شدیم. در میان پارس متناوب سگ ها و تاریکی مطلق زیر آسمان پر ستاره به چمنزار بالای روستا که دشتی بزرگ و مسطح بود رسیدیم و بنری رو به عنوان زیر انداز پهن کردیم. آتیشی روشن کردیم، توی قوری کوچکمون آب ریختیم و گذاشتیم رو آتیش تا جوش بیاد و باهاش چایی دم کنیم. جای همگی خالی. چه صفایی داشت تماشای آسمون پر ستاره و شهاب پر نوری که آسمون رو شکافت ، آتش ، نور چراغ های شهر تالش در افق دور دست همراه با گوش دادن به موسیقی لایت و خوردن چای دم اومده روی آتیش ... J
ساعت 1 بامداد با عبور از کنار سگ های درنده تالش و در حالی بعضی جاهامون به بعضی جاهای دیگه مون چسبیده بود به اتاقمون برگشتیم ! فرداییش هم از دره بزرگ و زیبایی که در نزدیکی روستا بود دیدن کردیم و متاسفانه فرصت دیدن آبشار بلند ورزان در فاصله دو ساعتی روستا با پای پیاده دست نداد.
محلی ها می گفتند سال گذشته تعداد زیادی توریست از کشورهای خارجی مثل اسپانیا، بلژیک و ... به اینجا اومده بودن و یا گردشگرانی از نقاط مختلف ایران اما متاسفانه اکثر گیلانی ها از وجود چنین مکانی بی خبر هستن و حتی هیچ علاقه ای هم برای دیدن این چنین مکان هایی از خودشون نشون نمیدن . بگذریم که حرف بسیار است ...
این 9 تصویر هم سوغاتی بنده از این سفر برای شما :
هیچی دیگه، بعد ورداشتن وسایل با چراغ قوه و هد لامپ و جی پی اس ! و باتوم کوه ( برای سگ ) ! عازم تپه بالای روستا شدیم. در میان پارس متناوب سگ ها و تاریکی مطلق زیر آسمان پر ستاره به چمنزار بالای روستا که دشتی بزرگ و مسطح بود رسیدیم و بنری رو به عنوان زیر انداز پهن کردیم. آتیشی روشن کردیم، توی قوری کوچکمون آب ریختیم و گذاشتیم رو آتیش تا جوش بیاد و باهاش چایی دم کنیم. جای همگی خالی. چه صفایی داشت تماشای آسمون پر ستاره و شهاب پر نوری که آسمون رو شکافت ، آتش ، نور چراغ های شهر تالش در افق دور دست همراه با گوش دادن به موسیقی لایت و خوردن چای دم اومده روی آتیش ... J
ساعت 1 بامداد با عبور از کنار سگ های درنده تالش و در حالی بعضی جاهامون به بعضی جاهای دیگه مون چسبیده بود به اتاقمون برگشتیم ! فرداییش هم از دره بزرگ و زیبایی که در نزدیکی روستا بود دیدن کردیم و متاسفانه فرصت دیدن آبشار بلند ورزان در فاصله دو ساعتی روستا با پای پیاده دست نداد.
محلی ها می گفتند سال گذشته تعداد زیادی توریست از کشورهای خارجی مثل اسپانیا، بلژیک و ... به اینجا اومده بودن و یا گردشگرانی از نقاط مختلف ایران اما متاسفانه اکثر گیلانی ها از وجود چنین مکانی بی خبر هستن و حتی هیچ علاقه ای هم برای دیدن این چنین مکان هایی از خودشون نشون نمیدن . بگذریم که حرف بسیار است ...
این 9 تصویر هم سوغاتی بنده از این سفر برای شما :
هر کسی که این رنگ آمیزی رو انجام داده بی شک هم طبیعت سوباتان رو خوب دیده و شناخته و هم درک صحیحی از رنگ ها داشته. خیلی از این کلبه خوشم اومد









