Thursday, July 23, 2009

گزارش پیمایش سالانسر رودبار تا امامزاده ابراهیم شفت

تو یه کبابی تو امامزاده ابراهیم نشستیم . به مجتبی نگاه می کنم و دو تا دستمون رو به نشانه موفقیت بهم می کوبیم.
چند وقتی بود که برنامه ای برای پیمایش از ارتفاعات سالانسر در رستم آباد (رودبار) به امازاده ابراهیم یا امامزاده اسحاق شفت داشتم. شنیده بودم که مسیری مالرو هم داره . بعد از بررسی تصاویر با کیفیت گوگل ارث از منطقه، مسیری رو بر روی خط الراس طراحی کردم که از کلبه درویش به ارتفاع 1855 در سالانسر شروع می شد و تا قله ی 2400 متری نهراب می رفت و از اونجا دو مسیر در دسترس بود. یکی حرکت بر روی یال شرقی قله و بعد سرازیر شدن از روی اولین خط الراس یال شرقی در جهت شمال به سمت امامزاده ابراهیم شفت و مسیر دیگر سرازیر شدن از یال شمالی قله و حرکت در مسیر جنگلی پیچیده تر و طولانی تر به سمت امامزاده اسحاق شفت. بعد از در میان گذاشتن برنامه با چند نفر از دوستانی که احساس می کردم آمادگی ذهنی و فیزیکی لازم رو دارن مجتبی از اعضای اصلی گروه کوهنوردی فراز رشت بلافاصله اعلام آمادگی کرد . مجتبی هم برنامه رو برای همنوردای کوهنوردش تشریح کرد اما کسی برای حضور در برنامه اعلام آمادگی نکرد. با توجه به اینکه قبلا این مسیر رو نرفته بودیم از افرادی که آشنایی با منطقه داشتن پرس و جو کردیم و مجتبی هم مسیری که طراحی کرده بودم رو به یک هیمالیانورد نشون داد و مورد تایید قرار گرفت و اطلاعات مسیر رو روی دستگاه جی پی اس ریختم .
سرانجام ساعت 8 صبح شنبه 13 تیر ماه 88 بهمراه مجتبی، با سواری خطی به سمت رستم آباد حرکت کردیم . ساعت 8:45 به رستم آباد می رسیم و ساعت 9 پیش سرپرست پایگاه میراث فرهنگی رستم آباد که از دوستانمه می ریم . تا 9:30 پیشش می مونیم و گپی درباره وضعیت میراث فرهنگی استان می زنیم تا آژانس برسه. از رستم آباد تا کلبه درویش در منطقه سالانسر رو با آژانس می ریم. راننده 10000 تومن گرفت. ساعت 11 از یک کیلومتر بالاتر از کلبه درویش به مختصات (1) حرکتمون رو بر روی یال کوه شروع می کنیم. برخلاف پیش بینی اداره هواشناسی و سایت های هواشناسی معتبر، هوای منطقه مه آلود هست و ما بر روی خط الراس در حالی که در دو طرفمون دو جبهه ابر قرار گرفته بودن در حال حرکت بودیم. در ساعت 12:30 به چوپانی به نام حبیب و گله اش برمی خوریم که ما رو برای ادامه مسیر راهنمایی می کنه. زیر پامون پوشیده از ابر هست و ما بر فراز دریایی از ابر به تماشای طبیعت زیبا می نشینیم. در ادامه مسیر با توجه به راهنمایی های آقا حبیب، در موقعیت (2) به مسیر مالرو سمت راست بر روی سینه کش کوه می ریم تا مسیرمون کوتاه تر بشه و به چشمه برسیم. در ساعت 13:30 به چشمه گورگور به مختصات (3) می رسیم. در اینجا برای تجدید قوا و استفاده از طبیعت بکر منطقه کمی توقف می کنیم. در ساعت 14 دوباره حرکت می کنیم. در ساعت 14:30 به یک کلبه و تعدادی گوسفند بر روی یال کوه می رسیم. در اینجا 5 سگ از 7 سگ گله به پیشوازمون میان ! که با توقف و خونسردی ما و سر رسیدن صاحب گله ماجرا ختم به خیر می شه. صاحب کلبه و گله که اسمش احمد هست ما رو به درون کلبه و نوشیدن چای دعوت می کنه . ما هم لبیک می گیم و نهار رو هم در همونجا می خوریم. اسم این محل لشگر گاه هست. (4) کمی ماست محلی هم بهمون میدن. موقع رفتن تکه ای پنیر ساخت خودشون رو برای صبحانه فردا می گیریم. در ساعت 16:30 از لشگرگاه که قله ی بزبره در جنوبش خودنمایی می کنه در امتداد جاده خاکی به سمت محله تلاب بره حرکت می کنیم. کم کم وارد دریای ابر میشیم و مه غلیظی دور تا دورمون رو می پوشونه. در ساعت 17:50 به تیلاب بره با مختصات (5)می رسیم. در اینجا از مغازه ای که از شیر مرغ تا جون آدمی زاد رو می فروشه یک بطری کوچیک نفت و چند متر نایلون برای زیر چادر می خریم. ( بر اساس پیش بینی اداره هواشناسی و سایت های هواشناسی خارجی پیش بینی یک چنین هوایی رو نکرده بودیم. )
با توجه به اینکه به خاطر مه غلیظ تنها تا بیست سی متر جلوتر رو می بینیم تصمیم می گیریم که بجای حرکت روی یال و رسیدن به قله 2400 متری نهراب و سرازیر شدن از یال شمالیش به سمت امامزاده اسحاق ، بر روی جاده ی مالروی باریکی که روی سینه کش جنوب شرقی قله قرار داره و به سمت امامزاده ابراهیم میره حرکت کرده و شب رو پایین یال شرقی قله نزدیک درخت ها به سر کنیم و صبح روز بعد اگر هوا خوب بود به سمت امامزاده اسحاق بریم و گرنه مسیر کوتاه تر رو به سمت امامزاده ابراهیم طی کنیم.
بر اساس استراتژی ذکر شده حرکت می کنیم. در ساعت 19:40 به روی یال شرقی نهراب به مختصات (6) می رسیم و پشت تخته سنگی در امان از باد سردی که می وزه کمی استراحت می کنیم. در ساعت 8 ، راه مالرو رو که تقریبا به سمت نقطه ای که در جی پی اس مشخص کردم می ره ادامه می دیم . حرکت بر روی کمری یال در هوای مه آلود در دشتی سر سبز و هیجان اینکه آیا پیش از تاریک شدن هوا می تونیم جای مناسبی برای شب مانی پیدا کنیم یا نه، ما رو همراهی می کنه. سرانجام در ساعت 20:45 در حالی که چیزی تا تاریکی کامل هوا باقی نمونده ناگهان صدای زنگوله ای رو می شنوم که خبر از حضور گله ای داره. کمی که جلوتر میریم. هیکل چوپان رو در میان مه غلیظ تشخیص میدیم و ناگهان مه رقیق میشه . ما هستیم و چوپان و گله گوسفند و افق زیبای پیش رو در مختصات (7) . اسمش گل محمد بود،کمی پایین تر کلبه ای داشت که خانواده اش هم در اونجا زندگی می کردند. از ما خواست بجای اینکه چادر بزنیم شب رو در کلبه ی کوچکی دیگری که داشت و خالی از سکنه بود بگذرونیم. محمد رسول پسر 10 ساله و جمشید برادر زاده 12 ساله ی گل محمد ما رو به کلبه هدایت و برامون آتیش روشن کردن. بعد هم پیشمون موندن کمی باهاشون صحبت کردیم . بعد هم نوبت به شام رسید و شام رو هم پیش ما مهمون شدن . بعد از شام هم شب نشینی در کنار آتیش داشتیم و من هم کمی باهاشون گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر بازی کردم !!! و بعدش هم نوبت خوابیدن بود. برای اون بچه ها شب خوبی بود چون بعد مدتها آدمهای جدیدی رو دیده بودن. الحق که خوابیدن داخل کیسه خواب روی تخته هایی چوبی که کف سازی بخشی از کلبه بود در کنار آتیشی که تا سحر روشن بود بسیار چسبید. جای همه خالی . صبح هم خانوم گل محمد و دختر کوچک و بسیار زیباش بنام ستاره برامون یک تکه نان داغ دست پخت خودشون رو آوردن که همراه با پنیر محلی که از چوپانی که در لشگرگاه کلبه داشت گرفته بودیم و چای دم شده کنار آتیش خوردیم. باز هم جای همگی خالی . صبح یکشنبه 14 تیر ماه 88 با توجه به مهی که به شکلی رقیق تر هنوز در منطقه حضور داشت در ساعت 11:15 از کلبه گل محمد در مسیرمالروی جنگلی که بچه ها نشونمون دادن به سمت امامزاده ابراهیم حرکت می کنیم. در ساعت های 12:15 و 13:50 در بین راه در دو دشت کوچک کمی توقف و استراحت می کنیم. مسیر کاملا بکر هست . در زمان توقف دوم صدای اذان امامزاده به گوشمون می رسه که نوید نزدیک شدن به مقصد رو میده در بین راه در موقعیت (8) از مسیر اصلی به سمت خود امامزاده ابراهیم خارج میشیم و در مالرویی کوچک تر حرکت می کنیم و سرانجام در ساعت 14:45 به امامزاده ابراهیم می رسیم. سفری دیگر به پایان رسید و تجربیاتی جدید که به کوله ی زندگیمون اضافه شد... این اولین برنامه مشترک من و مجتبی در کوه بود اما کاملا هماهنگ و بدون هیچ مشکلی برنامه رو اجرا کردیم . موقع خوردن نهار تو امامزاده ابراهیم داشتیم طرح برنامه ی ابتکاری بعدی رو می ریختیم !
"عکس ها در پست بعدی"
پی نوشت : نوشتن و خواندن در این روزهای سرد کار مشکلیست ...
مختصات ها :
1 : 351564،4086608
2 : 347761،4086081
3 : 346832،4085865
4 : 345939،4085983
5 : 345244،4087783
6 : 346772،4090961
7 : 347372،4092115
8 : 349055،4094947
امامزاده ابراهیم : 349706،4094253 ارتفاع : 647
در صورتی که فایل جی پی اسی مسیر رو می خواین بهم بگین تا براتون ایمیل کنم.