Thursday, May 28, 2009

نوستالژی

در حال تماشای دقایق پایانی بازی بارسا و منچستر بودم که ناگهان یاد تام سایر افتادم و چقدر دلتنگ ماجراهاش شدم. یادش بخیر، بچه که بودم تو ماجراهای این کتاب غرق می شدم. شاید برم بالاپشت بوم و بگردم کتابش رو پیدا کنم و از دوباره بخونمش.
روزهایی رو سپری می کنم که دوست دارم هر چه زودتر تموم بشن. شاید بعدها وقتی که به این روزهای سخت پر از مشغله و درگیری فکر می کنم دلم عجیب تنگشون بشه. 4 هفته هست که کوه نرفتم. امروز یکی اومد پیشم بهم پیشنهاد تاسیس یه گروه کوهنوردی رو داد. بعد از بیان نظراتمون، من هم گفتم باشه. امیدوارم گروه خوبی بشه .