Saturday, May 9, 2009

رودست

صبح رفتم تو یه غرفه پیش یکی از دوستان ، سر کل کل خرید کتاب بهش گفتم مطمئنم که امسال هیچ کتابی نمی خرم .

بعد از ظهر هم دوباره رفتم تو غرفه پیشش و بهش گفتم دیدی هیچ کتابی نخریدم . راستی، بابت چایی دمت گرم، خیلی چسبید .

بعدش

وقتی به همراه یکی دیگه از دوستان رفتیم غرفه یه انتشارات که کتابی که می خواد رو بگیره خودم هم گیر افتادم و یه کتاب خریدم !

فکرش رو هم نمی کردم .

" پسته لال، سکوت دندان شکن است " مجموعه شعر به سبک فرانو از اکبر اکسیر

چند شعر از این کتاب :

توجه
لطفا به گیرنده هایتان دست نزنید
فرستنده اشکالی ندارد
تلویزیون رنگی هم که باشد
کلاغ ها ،
سیاه و سفید پخش می شوند !

هشدار
آب های جهان بوی نفت می دهند
نفت بوی دلار
دلار بوی خون
خون بوی ایدز
ایدز، بوی حقارت آدم های یکبار مصرف !
بچه ها، تو را به خدا مواظب باشید
بنی آدم اعضای
خود می فروشند !

اعتراض
من دیگر نمی خواهم خجالت بکشم
آخر چرا باید خجالت بکشم
من هر چه می کشم از خجالتی بودن می کشم
لعنت بر پدر و مادر آدم خجالتی ...
این ها را مردی می گفت
که سر چهار راه ایستاده می ...
( خجالت می کشم بگویم چه می کرد !! )